پسرکم
لطفا منو دعوا نکن هر چند مستحق یک تنبه بدنی حسابی هستم . باز هم اگر اصرار دوستان نبود شاید حالا حالا ها پا توی این صفحه مجازی نمی ذاشتم؛ هرچند که دوست دارم برای تو ثبت کنم ولی دریغ از وقت!
ولی امروز موقعی که صدات رو از پشت تلفن شنیدم که برای اولین بار بهم گفتی " مامان کوجایی" دیگه دلم طاقت نیورد و خواستم این لحظه زیبا ثبت بشه ... هر چند در اون لحظه من دیگه تبدیل به پرنده ای شده بودم که داشت تو هوا پرواز می کرد و نسیم خوش مادر بودن رو استشمام می نمود!
تا حدود یه ماه دیگه نیمی از سال دوم زندگیت را پشت سر گذاشتی و الان فکر کنم اوج شیرینیت باشه , تو الان در حال یادگیری از محیط اطرافت هستی و هرجور که خودت درک می کنی برای ما به نمایش می ذاری...
اتفاق خاصی توی این چند ماه برای من و آقای پدر نیوفتاده جز لذت بردن از رشد تو.
جوجه طلایی من درست چند روز بعد از تولدش راه افتاد , درست همون روزی که برای اولین بار رفته بود سلمونی تا موهاشو برای جشن تولدش مرتب کنه تا برگشتیم خونه اولین قدمهای لرزانش رو برداشت و باز مادر و پدر رو در عشق وصف ناپذیری فروبرد.
الان دیگه راه نمی ره بلکه فقط می دوه!!!!!
و درست بعد از تولد یک سالگی تحول عجبیبی در گفتار پسرک ایجاد شد. کم کم دیگه هر چی ما می گفتیم مثل طوطی تکرار می کرد:
پدیس = پردیس
اوبه= روزبه
دایی
عمو
آتا
اینا جزء اولین کلمات بود که بعد از مامان و بابا ادا می کرد.الان دیگه بچه ام تو تمرین قسطنتنیه (شایدم قستنطنیه) است.
و تقریبا از همون موقع صدای همه حیوونا رو می تونست در بیاره که قشنگترین صدا ,صدای اسب ....یه خنده خیلی قشنگ می کنه که مثل شیهه اسب می شه!
الان دیگه خیلی چیزا رو می گه و چند روزیه که جمله هم می گه:
آتین اوفتاد
بابا اومد
کی بود؟ چی بود؟
پوماد تموم شد
آشانشور.......سوار شو
اِشین ایندا = بشین اینجا
گــــــــــاز نگیر................. این جمله خطاب به باباییه
حبه انگور کوجاس؟ ................... اینم در مواقعیه که داره با خودش حرف می زنه و منظورش همون شنگول و منگول و حبه انگوره!
چند روز پیش تلفن حرف می زدم وقتی حرفم تموم شد آرتین می گه کــــــــــــــــــی بود؟
بچه جون به تو چه ... از الان داری مامانت رو چک می کنی؟
شعر می خونه
مامان: بارون میاد آرتین : دَر دَر
مامان: پشت خونه ی آرتین: هادر
مامان: هاجر عروسی کرده دمب آرتین : خیوسی
عمو زنجیر باف , یه توپ دارم قلقلیه و اتل متل توتوله رو هم به همین سبک می خونه
مامان: اسمشو بذار آرتین : امگزی
مامان: دور کلاش آرتین : اِرمزی
یه روز صبح که داشتم از خونه می رفتم پسرک خیلی گریه کرد و منو کلی اول صبح دمق کرد , ظهر که اومدم همونطوری که رو تخت دراز کشیده بودم و آرتین سرشو گذاشته بود رو سینه ام و داشت شیر می خورد منم با موهاش بازی می کردم و براش حرف می زدم:
آرتین چرا صبح ها که مامان میره تو گریه می کنی؟ مامان هیچ وقت تو رو تنها نمی ذاره .... ببین هر روز ظهر میام دنبالت و می برمت خونه... می ریم با هم پارک ... می ریم با هم دَدَ....
مامان تو رو خیلی دوست داره خیــــــــلی, تو که گریه می کنی مامان ناراحت می شه , دلش غصه می خوره!
تو همون لحظه یهو سرش رو بلند کرد , تو چشام نگاه کرد و گفت مامانی دوس!!!!!!!!!!!!!
یعنی مامان دوست دارم!
شنیدن این جمله برای اولین بار از پسر کوچکم که هنوز 15 ماه هم بیشتر نداشت برای من مثل یک رویا بود همون لحظه انقدر بغلش کردم و بوسش کردم که حد نداشت. 
تو دنیا هیچ چیز لذت بخش تر از عشق به فرزند نیست!
شبکه دو یه برنامه برای بچه ها داره که اسم مجریش استیو ! یه بار این برنامه رو آرتین دیده بود و من بهش گفتم آرتین اسم این آقاهه استیوِ
بعد این هفته داشتم آرتین رو عوض می کردم دیدم هی می گه استیو... استیو....
گوشامو که تیز کردم دیدم بعــــــله استیو داره پخش می شه و اون هم صداش رو شنیده... هوشو که دارین!!!!
یه بار هم این موضوع واسه برنامه قلقلی پیش اومد ... که هی می گفت گلگلی ... حالا گلگلی رو هر روز می بینه ولی استیو رو یه بار بیشتر ندیده بود...
بچه ها خیلی حواسشون به همه چیز جمعه!
چشاش رو که باز می کنه می گه شی دی....وقتی هم که تموم شه می گه مامان دُرُشت... یعنی درستش کن و از اول بیارش....
عشق باز کردن داره..... همه چیو می گه باز..... حالا از در کمدش گرفته تا کوسن روی مبل..... جل الخالق بابا جان کوسن که دیگه باز نمی شه.....
اسباب بازیاش رو بر می گردونه می گه باتری... باز...... آخه یکی بهش بگه جوجه! تو از کجا می دونی اولا این باتری داره دوما جای باتریش کجاست؟؟؟!!!!!
عاشق روشن خاموش کردن لامپای خونه است ... هی می گه اوشن..... این یکی دیگه فکر کنم احتیاج به ترجمه نداره...
هر چیز سبزی می بینه می گه اورباگه = قورباغه
تو کتابش عکس لاک پشت رو دید فورا گفت داک پشت... آقا هی حالا من به این مغزم فشار میارم این از کجا داک پشتو یاد گرفته... یادم افتاد یه اسباب بازی داره که داک پشته !
عشق ترشی و خیارشوره .... به خیار شور می گه ایشِشور ... آخه کدوم بچه عاقلی رودیدید که تو این سن با ولع سیر ترشی رو بخوره یا به زور به مامانش بگه در یخچال رو باز کن به من ایشِشور بده ... یا اصلا یهویی هوس ایشِشور کنه ؟ هان؟ اگه دیدین منو یه خبری کنین لطفا و مادر رو از نگرانی در بیارین!
همه رو به اسم صدا می کنه آخه بابا جان کشمش هم دم داره ... یه جونی ... یه خاله ای ... یه آقایی......
آرتین کی بهت هاپو نشون داد؟ اَشین = افشین
هاپو چی کار کرد؟ تَسید ... یعنی آرتین ازش ترسید
آرتین غذا چی دوست داری؟ پیتزا ... حالا عمرا اگه لب بزنه ها!!!!
مامان : یک آرتین : دو
مامان : سه آرتین : چار
مامان : پنج آرتین : شیـــــــــش به همین غلظت
مامان : هفت آرتین : ده
مامان : نه آرتین : ده............ هورا .................یه کف مرتب
دیشب یه پشه اومده بود تو خونه بهش می گم آرتین بهش بگو بره دَدَر ..... رفته دم در می زنه به در می گه پشه دَدَر 
اگه کار بدی بکنه و باهاش قهر کنم میاد همش می گه مامان ببَشید... مامان ببَشید....
مامان هم که دل نازک همون موقع غش کرده و بچه رو بخشیده!
وای یادم رفت بگم که همه چیو یا باید از تو ماشین لباسشویی پیدا کنم یا از تو کمد لباسا ... می بره زیر لباسا وسایل رو قایم می کنه این دیگه چه جورشه خدا داند!!!!!
از کلمات قصار دیگه ای که می گه:
توید توید= تولد تولد
پَییسا= پریسا
آشو = پاشو که الان دیگه درست می گه
اَکن= نکن ... اینو هم دیگه الان درست می گه وای این "اَکن" گفتنش اوایل خیلی بامزه بود....
پوشتک= پشتک
آنوم = خانوم
تباب = کباب بچه ام عشق کبابه ... هیچ غذایی رو مثل کباب دوست نداره
ایار= خیار
اوجه = گوجه
چایی رو با چی می خوری؟ اَند
مامان کجا رفته ؟ ادایه
آرتین خیلی پسر خوبیه...... آرتین: آگاست .... یعنی آقاست
الهی قربون آرتین شم ..... آرتین : ایشالا
الهی آرتین دوماد شه...... آرتین: ایشالا
پیایه یا پیاره= پیرایه در مواقعی که می خواد خودشو لوس کنه....راه می ره می گه پیایه... پیایه... پیایه....
اصولا سوزنش بعضی موقع ها گیر می کنه... هی صدا می کنه و هی باید جواب بدی....
اینم یه پست طولانی به جبران این همه مدت که چیزی ننوشته بودم!
اینم چند تا عکس از جوجه که ببینید چقدر بزرگتر از قبل شده!


اینم تولد پسر خاله جان می باشد

یه وقت فکر نکنید این خانوم منم ها !!!نه .. نه .. نه... بلکه این خانوم همکار خاله پردیسه که من حتی یک بار هم ندیدمشون .... ولی وقتی این عکس رو تو محل کارشون گرفت ... عکس پسرک من که روی میز این خانوم بوده تو عکس افتاده به گوشه پایین سمت راست عکس توجه فرمایید لطفاٌ ! از بس که پسرم خواهون داره دیگه 

در ضمن قالب وبلاگم رو هم باید عوض کنم نمی دونم این نوشته ها چیه که وسط صفحه میاد!
تا سال دیگه خداحافظ......
به خدا این دفعه که اومدم قول می دم خاطرات روز اول دبستان رو بنویسم
|